خدا به شیطان گفت لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت سجده نکرد.
گفت من ار آتشم و لیلی گل است.
خدا گفت سجده کن زیرا که من چنین میخواهم.
شیطان سجده نکرد.سرکشی کرد و رانده شد و کینه لیلی را به دل گرفت.
شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست.خدا مهلتش داد.
اما گفت نمیتونی هرگز نمیتونی.لیلی دردانه من است قلبش چراغ من است و دستش در دست من.
گمراهی اش را نمیتوانی حتی تا واپسین روز حیات.
شیطان میداند لیلی همان است که از فرشته بالاتر است. و می کوشد بال لیلی روازخمی کند.عمریست
شیطان گرداگرد لیلی میگردد.
دستهایش پر از حقارت و وسوسه است.
او بدنامی لیلی را میخواهد. بهانه بودنش تنها همین است.
میخواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد.
نام لیلی رنج شیطان است.شیطان از انتشار لیلی میترسد.
لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.
عرفان نظرآهاری
به افتخاره همه لیلیا که تکن...
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 21:55 توسط دیما | 3 نظر
با من باش ... با تو هستم
بهم اطمینان بده راهی رو که در پیش گرفتم منو به مقصد میرسونه. بهم اطمینان بده که کمکم میکنی و باهام
همسفری تا آخر جاده. خیالم رو راحت کن. کاری کن از هیچی نترسم. بهم یاد بده که گول نخورم. بهم اعتماد به نفس بده.
بگو بهم بلند بگو این راسته که هرجا برم باهام میای.سایه به سایه قدم به قدم پهلو به پهلو باهام میای.
بهم قول بده وقت غروب که دلم میگیره کنارم باشی و برام از روشنی صبح فردا بگی.قول بده اگه یه وقتی پام سر خورد نذاری بیافتم ته دره.
بیا و رفیق نیمه راه نشو.اینو از همین جا قول بده.نمون اینجا تو این مرداب به خیال این که میخوای پشت سرم آب بریزی و منو از زیر قرآن رد کنی.
ما با هم از زیر قرآن رد میشیم و اشکی که از چشمامون سرازیر میشه همون آبیه که پشت سرمون میریزه.
تا لب مرز ابدیت همراهم باش ما باید با هم بزرگ بشیم آره جسمو روح من ما باید تا ناکجا باهم باشیم.
بیاین باهم پیمان ببندیم که راهمون تا ابد یکی باشه.
من که پای این پیمان رو امضا میکنم... تو چی دوست من؟؟؟
ما را در سایت دریا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: طفره بازدید: 143 تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 19:53